روضه شب چهارم محرم

روضه شب چهارم محرم

شب چهارم محرم را متقدمین روضه یکی از اصحاب امام حسین را میخواندندو اکثرا ذکر مصیبت جناب حر ریاحی را برای مردم بازگو میکردند(در انتها مطالبی مربوط به جناب حر قرار دارد ) و بعضی دیگر ماجرای دو طفلان حضرت مسلم را نقل میکردند و بعضی از ذاکرین روضه فرزندان حضرت زینب را برای شب چهارم انتخاب میکنند. لذا بر خود واجب دیدم در مورد این ذکر مصیبت برای شما جویندگان حق و حقیقت مطالبی را نقل کنم . ابتدا لازم است در مورد فرزندان عبدالله بن جعفر (شوهر حضرت زینب ) توضیحات کافی داده شود .

سه جوان برومند (وبه قول لباب الانساب و مناقب چهار پسر) از فرزندان جناب عبدالله بن جعفر ، در راه خدا و کنار سیدالشهدا به شهادت رسیده اند که عبارت است از :

۱ – عبیداله نام مادرش اولیا مخدره خوصا دختر خَصَفه بن ثقیف بن بکر بن وائل است . (۲۰ سال )

۲- محمد نام مادرش خوصاء بنت خصفه بن ثقیف از نسل بکر بن وائل و برخی منابع نام وی را حوط بنت‌ حفصه گفته‌‌اند. ( ۱۸ سال )

۳- جناب عون که مادر ایشان عقیله بنی هاشم حضرت زینب سلام الله علیها هستند سن ایشان در کربلا قریب به ۲٠ سال است .

 

عبیدالله بن عبدالله بن جعفر بن ابیطالب

عبیدالله فرزند عبدالله بن جعفر(شوهر حضرت زینب س ) است. نام مادرش را خوصا دختر حفصه نگاشته اند. سن ایشان را بیست سال نوشته اند.وی از مدینه به مکه و سپس همراه کاروان به کربلا رسید تا در رکاب امام خویش باشد .بعد از شهادت عون و عبدالله اکبر از امام اجازه میدان گرفت. و عازم جنگ شد در حالیکه میدان پر از غبار بود و عبیدالله از کنار پیکر خونی برادرش عون گذشت و سپس رجزخوان و شمشیربدست به سپاه دشمن زد.

شعار یا محمد یا حسین او در فضای کربلا طنین افکند پس از رزمی سنگین و کشتن چند تن از سپاه دشمن در محاصره قرار گرفت. و سرانجام با تنی زخمی به لقا الله پیوست .قاتل عبیدالله بن عبدالله را بشربن حویط قانصی نوشته اند. نام وی در هیچ زیارتنامه ای نیامده و رجزی به او نسبت نداده اند .

عون بن عبدالله بن جعفر

پسر حضرت زینب‌ «ع‌» که ، روز عاشورا بعد از نصیحت دشمن ، در نبرد تن به تن‌ با سپاه کوفه به شهادت رسید عون و برادرش، پس از حرکت امام حسین‌ «ع‌» از مدینه، درپی کاروان راه افتادند و در منزلگاه‌ «ذات عرق‌» خدمت امام رسیدند. رجزی که هنگام نبرد می‌خواند چنین بوده :

 ان تنکرونی فانا ابن جعفر     شهید صدق فی الجنان ازهر

اگر مرا نمی‌شناسید، پس من پسر جعفر، شهیدی راستین در بهشت تابان هستم;

یطیر فیها بجناح اخضر       کفی بهذا شرفا فی المحشر

او در آنجا با بالی سبزفام پرواز می‌کند، در محشر همین شرافت او را بس است.

پس از رشادت‌های چشمگیر عون و بدرک واصل کردن ۲۱ نفر (سه سواره و هیجده نفر پیاده ) ، شخصی به نام «عبدالله قُطبه الطائی» با شمشیر به او حمله کرد. و با ضربه او، عون به شهادت رسید.سن وی در هنگام شهادت ۲٠ سال بوده است .

در زیارت ناحیه مقدسه آمده: «السّلامُ عَلی عَون بن عَبدالله بنِ ّجعفرٍ الطّیار.» در زیارت ناحیه، از او با عناوین هم پیمان ایمان، نصیحت کننده به سوی پروردگار و همتای مثانی و قرآن یاد شده و قاتل او مورد لعن خداوند قرار گرفته است.

بدن مطهر او با دیگر شهدا، در پایین پای امام حسین (علیه السلام) دفن شده است. «عون بن عبدالله جعفر» که گنبد و بارگاهی در چند فرسخی کربلا دارد غیر اوست. او از نوادگان حسن مُثنی بوده است.

سلیمان بن قتّه (۱ )در اشعاری که سروده از عون چنین یاد می کند:

عینی جودی بعبرهٍ و عویل * واندُبی ان بکیتِ آل الرسول

ستهٌ کلّهمُ لصُلب علیٍّ * قد اُصیبوا و سبعهً لعقیل

واندُبی إن ندبتِ عوناً أخاهم * لیس فیما ینوبُهم بَخذول

فَلعَمری لقد اُصیب ذو و القر * بی فبکیّ علی المُصاب الطویل

یعنی: ای دیده! کرم نما و سرشکی با ناله بیفشان و بر خاندان پیامبر نوحه سرایی کن. شش تنشان از صلب علی و هفت تن از تبار عقیل به شهادت رسیدند. در مصیبت برادرشان عون، آه و فغان نما که در صحنه کارزار دست از یاری آن ها برنداشت. به جانم سوگند! از این مصیبت به ذوالقربی بس صدمه وارد شد.

و سید مرتضی علم الهدی در زیارت آن جناب می فرماید:

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا عَوْنَ عَبْدِاللهِ بْنِ ّجعْفَرِ بْنِ اَبیطالبٍ السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ النّاشی فی حِجْرِ رَسُولِ صَلی اللهِ عَلَیِه وَ آلِهِ وَ الْمُقْتَدی بِاخْلاقِ رَسُولِ الله وَ الذّآبّ عَنْ حَریمِ رَسُولِ اللهِ صَبِیّاً وَ الذّآئِدِ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللهِ صَلّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مُباشِراً لِلحُتُوفِ مُجاهِداً بالسُّیُوفِ قَبْلَ اَنْ یَقْوِیَ جسْمُهُ وَ یَشْتَدَّ عَظْمُهُ وَ یَبْلُغَ اَشُدَّهُ (اِلی اَنْ قالَ) فَتَقَرَّبْتَ وَالمنایا داِنیّه وَ زَحَفْتَ وَالنَّفْسُ مُطْمَئِنَّه طَیّبَه تَلْقی بِوجهِکَ بِوادرَ السّهامِ وَ تُباشِرُ بِمُهْجَتِکَ حَدَّ الْحِسامِ حَتَّی وَ فَدْتَ اِلَی اللهِ تَعالی بِاَحْسَنِ عَمَلِ الخ.( کتاب منتهی الامال، حاج شیخ عبّاس قمی )

محمد بن عبدالله جعفر

مادرش خوصاء بنت خصفه بن ثقیف از نسل بکر بن وائل و برخی منابع نام وی را حوط بنت‌ حفصه گفته‌‌اند. وی روز عاشورا در رکاب سید الشهدا «ع‌» به‌ شهادت رسید.او و برادرش عون، پس از خروج امام حسین‌ «ع‌» از مکه، در میان راه (ذات عرق) به امام پیوستند. وی در کربلا در نبرد تن به تن با دشمن در محاصره قرار گرفت و شهید شد.

رجز او در میدان مبارزه اینگونه بود:

نشکو الی الله من العدوان         قتال قوم فی الردی عمیان

به خدا شکایت می‌‌کنم از کردار گروهی که کورکورانه به سوی هلاکت می‌‌روند;

قد ترکوا معالم القرآن             و محکم التنزیل و التبیان

همان‌‌ها که نشانه‌‌های قرآن را دگرگون و بیان محکم تنزیل را تغییر داده‌‌اند;

و اظهروا الکفر مع الطغیان    

و کفر و طغیان و سرکشی را آشکار ساختند.

بنابر مشهورسن ایشان ۱۸ سال بوده است وی پس از کشتن ده نفر ، توسط عامر بن نَهشَل تمیمی به درجه رفیع شهادت نایل آمد.در زیارت رجبیه و ناحیه از وی چنین یاد شده است: السّلامُ عَلی مُحمَّد بن عبدالله بن جعفر، الشاهد مکان ابیهوالتالی لأخیه، و واقیه ببدنه، لعن الله قاتله عامر بن نهشل التمیمی.

سلام بر محمد بن عبدالله بن جعفر آن که در کربلا به جای پدر حضور یافت و پس از برادر به شهادت رسید و بدن خود را سپر بلای او -امام حسین علیه السلام‌- قرار داد. خدا لعنت کند کشنده او عامر بن نهشل تمیمی را.

متاسفانه بدلیل ناآگاهی بعضی از اهل منبر ، ذکر مصیبت ، سن وسال ، چگونگی اذن میدان ونحوه ی شهادت این جوان و برادرش عون اشتباه بازگو میشود .

 

توبه حر

نسب حر در ابصارالعین مرحوم سماوی چنین آمده :

حرّ‌بن یزید بن ناجیه ‌بن قَعْنَب‌ بن عَتّاب‌ بن حارث‌ بن عمرو‌بن هَمّام به بنوریاح‌بن یربوع‌ بن حَنْظَلَه، از تیره‌های قبیله تمیم است و ازاین‌رو، وی را ریاحی، یربوعی، حَنظَلی و تمیمی خوانده‌اند.خاندان حرّ در زمان جاهلیت و در دوره اسلام از بزرگان بودند. تاریخ تولد حر معلوم نیست و درباره زندگی حر ، جز اطلاعات اندکی وجود ندارد. وی در سال ۶٠، یکی از شناخته ‌شده‌ ترین جنگاوران کوفه بود.

چون در روز عاشورا امام علیه السلام فریاد برآورد: اما مِنْ مُغیثٍ یغیثُنا لوجهِ اللَّهِ تَعالی؟ اما مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ آیا فریادرسی هست که به فریاد ما رسد و از خدا جزای خیر بطلبد؟ و آیا کسی هست که شرّ این قوم را از حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باز دارد؟

حرّبن یزید ریاحی با شنیدن فریاد امام علیه السلام، قلبش مضطرب و اشک از چشمان او جاری شد.

حر نزد عمربن سعد آمد و گفت: آیا با این مرد می‌ج جنگی؟ گفت: آری به خدا جنگی که سرها از بدن جدا و دست‌ها قلم شود!حرّ گفت: نمی‌توانی این کار را به مسالمت ختم کنی؟

جواب داد: ابن ‌زیاد جز جنگ به چیزی دیگر رضا ندارد.

به روایت دیگری حرّ گفت: پیشنهاد امام علیه السلام را قبول کن.( آیا آنچه را که به شما پیشنهاد کرد، خشنودتان نساخت؟)

عمر گفت: اگر کار به دست من بود می‌ پذیرفتم ولی امیر تو عبیدالله نمی‌پذیرد.

در این هنگام حر آمد و در کنار لشکر ایستاد و به یکی از بستگانش به نام قره بن قیس که با او بود گفت: امروز اسبت را آب داده‌ای؟

گفت: نه.

گفت: نمی‌خواهی آبش دهی؟

قره بن قیس گوید: به ذهنم رسید که می‌خواهد به کناری رود و در جنگ شرکت نکند و دوست ندارد که من ببینم.

گفتم: آب نداده‌ام، اکنون می‌روم و آبش می‌دهم، پس حر از آنجایی که بود دور شد، به خدا سوگند اگر مرا بر کار خود آگاه کرده بود من هم با او می‌رفتم و به امام علیه السلام می‌پیوستم.

حرّ اندک اندک به امام حسین علیه السلام نزدیک می‌شد.

مهاجر‌بن اوس گفت: چه اندیشه داری، می‌خواهی به حسین علیه السلام حمله کنی؟ حر جواب نداد.

اندامش به لرزه افتاده بود، مهاجر گفت: در کار تو سخت حیرانم. به خدا سوگند هیچ‌ گاه تو را این گونه ندیده بودم. اگر سراغ دلیرترین مرد کوفه را از من می‌گرفتند، تو را معرفی می‌کردم.

حرّ گفت: سوگند به خدا خودم را در میان دوزخ و بهشت می‌بینم، و من بهشت را بر می‌گزینم، هر چند که مرا پاره پاره کنند وبسوزانند.آن‌گاه سوار اسب شد تا خدمت امام علیه السلام برسد ، در حالی که دست بر سر نهاده بود می‌ گفت:

اللَّهُمَّ الَیْکَ انبْتُ فَتُبْ عَلَیَّ فَقَدْ ارْعَبْتُ قُلُوبَ اوْلِیائِکَ وَأوْلادِ بِنْتِ نبِیِّکَ

بارخدایا به سوی تو بازگشته‌ام، توبه مرا بپذیر که من رعب و وحشت در دل دوستان تو و فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم افکندم .چون نزدیک امام علیه السلام رسید، سپرش را واژگون کرد و سرش را به زیر افکند ، سلام داد و عرضه داشت:

ای فرزند رسول خدا جانم فدای شما ، من کسی بودم که بر شما سخت گرفتم، و در این مکان فرود آوردم، گمان نمی‌کردم که این گروه با شما چنین رفتار کنند.به خدا سوگند اگر می‌دانستم که چنین می شود ، هرگز دست به چنین کاری نمی‌زدم. من از آن‌ چه انجام داده‌ام به درگاه خدای بزرگ توبه می‌کنم. آیا توبه من پذیرفته می‌شود؟

امام فرمودند : ای حرسرت را بالاگیر، و برایش استغفار نمود و فرمود که تو در دنیا و آخرت آزادمرد هستی . آری، خدا توبه تو را می‌ پذیرد، پیاده شو.

حرّ گفت: من سواره باشم برای شما بهتر است از پیاده بودن .

برخی از مورّخان نوشته‌اند که حرّ گفت: چون من اوّلین کس بودم که راه را بر تو سد کردم، اجازه فرما نخستین شهید راهت نیز باشم، شاید از کسانی باشم که در قیامت با جدت مصافحه می‌کنند.

البته طبق نص تاریخ حر اولین شهید کربلا نیست .

مرحوم سیدبن طاووس گوید: مقصود حرّ نخستین شهید در آن ساعات بود وگرنه پیش از این جماعتی به شهادت رسیده بودند.

چون حرّ در میان لشکریان امام علیه السلام قرار گرفت و توبه‌ اش مورد قبول واقع شد، از امام حسین علیه السلام اجازه خواست تا با لشکریان کوفه سخنی بگوید: حضرت اجازه فرمودند، و حرّ در مقابل لشکر ابن زیاد قرار گرفت و خطابه‌ای در دفاع از امام حسین علیه السلام و مظلومیت او و اهل‌ بیتش ایراد فرمود:

ای مردم کوفه! مادرتان در سوگ شما گریه کند! آیا بنده صالح خدا را دعوت کردید و چون نزد شما آمد می خواهید او را تسلیم کنید؟ در حالی که گمان داشتند به راستی شما با دشمنان او خواهید جنگید؟. اینک به دشمنی با او می پردازید و می خواهید او را بکشید و در جانش به گونه ای چنگ انداخته اید که راه نفس کشیدن را بر او بسته اید. و او را از هر سو به محاصره در آورده اید و از رفتن به سوی سرزمین های پهناور خدا بازداشته اید، چنان که مانند اسیری در چنگ شما گرفتار آمده است و نمی تواند سودی به خود برساند، و زیانی را از خویش دور نماید. و آب فراتی که روان است و یهود و نصاری و مجوس از آن می نوشند و خوکان سیاه و سگان در آن غوطه ور می شوند را بر او و زنان و دختران و خاندانش، بسته اید تا جایی که تشنگی آنان را از پای در آورده و بی هوش کرده است!چه بد حق محمد (ص) را از میان بردید با رفتاری که درباره فرزندانش کردید! خداوند شما را در روز تشنگی (قیامت) هرگز سیراب مگرداند!

امّا صحبت های حر هیچ گونه تأثیری در آن مردمان نداشت، و او را با تیر هدف حمله قرار دادند. وی به خدمت امام بازآمد. اجازه رزم گرفت و وارد میدان شد. چون شیر غضبناک حمله کرده و شعر «عنتره» را خواند:

   ما زِلتُ اَرْ میهْم بِثُغْرَهِ نَحْرِهِ     وِ لَبانِهِ حَتّی تَسَرْبَلَ بالدجمِ  

پیوسته تیر زدم به سفیدی رویش و به سینه اش تا حدی که گویا پیراهنی از خون پوشیده بود.

و این رجز را هم خواند:

انّی‌ انَا الْحُرُّ وَمَأْویَ الضَّیْفِ           اضْرِبُ فی‌ اعْناقِکُمْ بِالسَّیْفِ‌

عَنْ خَیْرِ مَنْ حَلَّ بِلادِ الْخَیْفِ           اضْرِبُکُمْ وَلا اری‌ مِنْ حَیْفِ

من حرّ و پناه‌گاه مهمانم ‌برای دفاع از بهترین شخص که وارد مکه شد گردن شما را می‌زنم‌

و در این کار هیچ گونه ستم و بی‌عدالتی نمی‌بینم‌.

خوارزمی مینویسد: دیدم اسب حر را که ضربت بر گوش و ابرویش وارد شده بود و خون از او جاری بود. حصین بن تمیم رو کرد به یزید بن سفیان و گفت ای یزید این همان حر است که تو آرزوی کشتن او را داشتی، اینک به مبارزه با او بشتاب.

گفت: بلی ، و به سوی حر شتافت و گفت ای حر میل به مبارزه داری؟

حر گفت بلی پس با هم نبرد کردند. حصین بن تمیم گفت به خدا قسم مثل آن که جان یزید در دست حر بود او را فرصت نداد و به قتل رسانید. در این وقت ایوب‌ بن مشرح خیوانی تیری به طرف اسب حرّ انداخت و اسب وی را از پای درآورد. پس حر از روی اسب مانند شیر جست و شمشیر بران در دستش بود و می گفت :

       ان تعقرو ابی فَاَنا ابنُ الحُرّ         اَشجَعُ مِن ذی لِبَدٍ هِزَبْر

اگر پی کنید اسبم را پس من حر، زاده حر هستم – از شیر دلاور ، دلیرترم.

راوی گوید: ندیدم احدی را هرگز مانند حر سر از تن جدا کند و لشگر را هلاک نماید.وی شمشیر زنان این رجز را میخواند:

آلَیْتُ لا اُقْتَلُ حَتّی اَقْتُلا     وَلَنْ اَصابَ الْیَوْمَ اِلاّ مُقْبِلاً

سوگند خورده ام که کشته نشوم تا آنکه بکشم

و ضربت نزنم در این روز، مگر بر آنکس که روآورد

اَضْرِبُهُمْ بِالسجیفِ ضَرْبًا مِقْصَلاً       لا ناکِلاً مِنْهُمْ وَ لا مُهَلجلاً

می زنم آنها را با ضربتی بُرّان

وباز نمیگردم از جنگ با آنها مثل انسان ترسو

دشمن وقتی خود را در برابر حر، ناتوان و حقیر دید اورا دوره نموده و هر کدام ضربتی به او زدند و حر را از پا انداختند ، یاران امام به میدان نبرد رفته و حر را در حالیکه هنوز جان در بدن داشت از میان معرکه بیرون کشیدند.

امام علیه السلام فرمود: این کشتگان مانند پیغمبران و فرزندان پیغمبران هستند. (مقتل مقرم ) آن حضرت غبار از چهره حرّ پاک کرد و فرمودند :

اَنْتَ الحُر کما سَمتْک اُمک، وَ اَنْتَ الحُر فِی الدنیا وَ اَنْتَ الحُر فِی الاخِرَهِ

تو حرّی (آزاده‌ای) آن‌چنان که مادرت تو را «حرّ» نام نهاد.و تو در دنیا و آخرت آزاده‌ ای.و در ادامه فرمودند:

لَنِعْمَ الْحُرُّ حُرّ بَنی رَیاح         وَ نِعْمَ الْحُرُّ عِنْدَ مُخْتَلَفِ الرّماحِ

چه نیکو مردیست حر ، حر بن یزید ریاحی –

وَ نِعْمَ الْحُرُّ اِذْ نادی حُسَیْناً            فَجادَ بِنَفْسِهِ عِنْدالصجباح

حر درحالیکه امام را بالای سر خودش میدید ، در برابر امام علیه السلام به شهادت رسید.

در زیارت ناحیه مقدسه از وی چنین یاد شده است: السَّلامُ عَلی الحُرِّ بْنِ الرِّیاحِیّ .

بنابر برخی مقاتل متأخر، (مانندروضه الشهدا و …) پسران و برادر و غلام حرّ نیز هم‌زمان با حرّ به امام حسین پیوستند و در واقعه کربلا به شهادت رسیدند، اما این مطالب، به سبب اشاره نشدن به آنها در منابع متقدم، چندان درخور اعتماد نیست .

 

پاورقی

۱- شیخ عباس قمی آورده است که «سلیمان بن قتّه تابعی خزاعی» از شیعیان بوده. گفته شده: وی نخستین فردی بود که در کربلا برحسین(ع) نوحه سرایی کرده. زمانی که وی به قتلگاه شهدای کربلا نگریست، بقدری گریست که نزدیک بود جان دهد.

 

 

 

 

 

 


یک دیدگاه برای “روضه شب چهارم محرم”

حمید علیمی مهر ۱۶ام, ۱۳۹۳ at ۷:۵۰ بعد از ظهر

مطالب هرشب بالاخص شب چهارم بسیار عالی بود . اجرتان با سیدالشهدا

پاسخ دهید

دیدگاه شما


+ 1 = سه