روضه شب ششم محرم

روضه شب ششم محرم

حضرت قاسم بن الحسن ‌علیه السلام فرزند امام حسن مجتبی ‌علیه السلام است در مورد تاریخ ولادت ایشان اطلاع دقیقی در دست نیست ولی عموما ، پنجم رمضان را روز ولادت ایشان میدانند. مادر او بانویی بزرگوار به نام نجمه بوده است. حضرت قاسم‌علیه السلامحدود ۲-۳ سال قبل از شهادت پدر بزرگوارش دیده به جهان گشود.و بعد از شهادت پدر با عموی مهربان خویش حضرت اباعبدالله الحسین‌ علیه السلام خو گرفته بود. و در دامان امام حسین ‌علیه السلام پرورش یافت ..

شکل و شمایل ظاهری و خصوصیات باطنی حضرت قاسم ‌علیه السلام شباهت بسیاری به پدر بزرگوارش امام حسن ‌علیه السلام داشته به گونه ‌ای که امام حسین ‌علیه السلام با دیدار اواز برادر محبوب خویش یاد می ‌کرد و فرزند برادرش را در آغوش می‌گرفت و نوازش می ‌کرد.

وی صاحب همان سخن معروف‌ «الموت عندی احلی من العسل» در شب عاشور است که مرگ را شیرین‌تر از عسل می‌دانست. روز عاشورا سن او (۱۳ الی ۱۴ سال ) به بلوغ نرسیده بودبرای میدان رفتن از امام خویش اجازه خواست .حضرت ابا عبدالله‌ «ع‌» چون نگاه به او افکند،ابتدا اجازه میدان رفتن به وی ندادو بعد از اصرار قاسم وی را به آغوش کشید و گریست، تا جایی که هر دو غش کردند. و بعد از آن اذن میدان رفتن به او داد .

ابومخنف به سندش از حمید بن مسلم (که خبرنگار لشکر عمر بن سعد است ). روایت کرده که گفت :

خرج الینا غلامٌ کانّ وَّهه شقّه قمرٍ و فی یده السّیف و علیه قمیصٌ و ازارٌ….. از میان همراهان حسین علیه السلام پسری که گویا پاره ماه بود به سوی لشکر شمر بیرون آمد، و شمشیری در دست و جامه ی رزم   بر تن داشت و نعلینی بر پا کرده بود؟ بند یک از آن دو بریده شده بود، و فراموش نمی کنم که آن بند کفش پای چپش بود. پس قاسم ایستاد تا که بند کفشش را محکم کند.یعنی جمعیت فراوان سپاه دشمن، جرأت پیش آمدن برای مبارزه را نداشت و قاسم آن هزاران جنگنده را اعتنایی نمی کرد .

قاسم علیه السلام، سوار بر اسب شد و عازم میدان گشت. رجزی که می خواند، در معرفی خود و مظلومیت امام حسین علیه السلام بود :

اِن تُنکرُونی فَاَنَا ابنُ الحَسَن   سِبطُ النبِی المُصطَفی وَالمُؤ تَمَن

اگر مرا نمی‌شناسید من فرزند امام حسن، نواده پیامبر گرامی مصطفی و امین خداوند هستم;

هذا حُسَینٌ کالاَسیرِ المُرتَهَن     بَینَ أناسٍ لاسُقُوا صَوْبَ المُزَن

این حسین چون اسیران به گروگان گرفته شده و در محاصره، میان مردمی است که هرگز باران رحمت بر آنها نبارد

این نوجوان شجاع ۳۲ ویا ۳۵ نفر را به جهنم فرستاد ولی مدت زیادی نگذشت که قاسم صدا زد (اغثنی یا عما ) عمو بفریادم برس .

سیدالشهدا ع چو باز شکاری خود را به قاسم رساند در حالیکه دویست نفر قاسم را محاصره کرده بودند و یک نفر میخواست سر آن ماه پاره را جدا کند ، همه فرارکردند و آن ملعون زیر پای دوستان خودش بدرک واصل شد .

«و انجلت الغبره‌» همینکه غبارها نشست، حسین را دیدند که سر قاسم را به دامن گرفته است.در حالی که جناب قاسم آخرین لحظاتش را طی می‌کند و از شدت درد پاهایش را به زمین می‌کوبد(و الغلام یفحص برَّلیه) شنیدند که ابا عبدالله چنین می‌گوید   «یعز و الله علی عمک ان تدعوه فلا ینفعک صوته‌» پسر برادرم! چقدر بر من ناگوار است که تو فریاد کنی یا عماه،ولی عموی تو نتواند به تو پاسخ درستی بدهد، چقدر بر من ناگوار است که به بالین تو برسم اما نتوانم کاری برای تو انجام بدهم.

قاسم ع در برابر چشم امام و عموی خود جان داد. پس از آن، امام، قاسم را به سینه خود چسبانید و به خیمه شهدا برد. همه میدیدند که پاهای آن نوجوان بر زمین خط می‌اندازد،(کنایه از خمیده شدن قامت حسین ع ) آمد و آمد تا آن که آن نوجوان را در کنار فرزندش علی بن الحسین (علی اکبر) و شهدای اهل بیت که در کنار او بودند نهاد. امام گوشه چشمی به سوی آسمان دوخت و فرمودند : اللّهمّ احصهم عدداً ولا تغادر منهم احداً ولا تغفر لهم ابداً; صبراً یا بنی عمومتی، صبراً یا اهل بیتی لا رأیتم هواناً بعد هذا الیوم ابداً . خدایا! تعداد اینها را بر شمار، و احدی از اینها را وامگذار، و هرگز بر آنها مبخش، ای پسر عموهایم! (فرزندان عقیل و جعفر طیار) و ای اهل بیتم! (همگی) شکیبا باشید، بعد از این روز، هرگز روی خفت و خواری نخواهید دید.

در «زیارت رجبیّه»، نام وی آمده و در «زیارت ناحیه مقدّسه» نیز در باره وی آمده است:

السلامُ عَلَی القاسِمِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَلِی ، المَضرُوبِ هامَتُهُ المَسلُوبِ لامَتُهُ ، حینَ نادَی الحُسَینَ عَمهُ فَجَلی عَلَیهِ عَمهُ کالصقرِ وَ هُوَ یفْحَصُ بِرِّجلیهِ الترابَ ، وَ الحُسَینُ یقُولُ : بُعدا لِقَومٍ قَتَلُوک وَمن خَصْمهم یومَ القِیامَهِ جُدک وَابُوک ، ثُم قالَ : عَز وَ اللهِ عَلی عَمک اَن تَدْعُوهُ فَلا یجیبَک ، اَو اَنْ یجیبَک وَ اَنتَ قَتیلٌ ّجدیلٌ فَلاینْفَعُک ، هذا وَاللهِ یومٌ کثُرَ واتِرُهُ وَ قَل ناصِرُه .

سلام بر «قاسم فرزند حسن بن علی» باد آن که جثه‌ اش ضربت خورد و زره وسلاحش به تاراج رفت. هنگامی که عمویش حسین علیه السلام را فراخواند، عمویش به سان عقاب تیزپرواز به سوی او شتافت و دشمنان را از کنار او دور کرد و خود را بدو رسانید، در حالی که قاسم پایش را (از شدت زخم ها) به زمین می‌ کشید. و حسین علیه السلام فرمود:خداوند از رحمت خویش دورشان کند قاتلان تورا ، کسانی که روز قیامت دشمنانشان ، جد تو و پدر تو هستند. سپس فرمود: «به خدا سوگند، بر عمویت گران است که او را بخوانی و پاسخت را ندهد یا پاسخت را بدهد، ولی تو کشته شده، بر خاک افتاده باشی و سودی برایت نداشته باشد. به خدا سوگند، امروز، روزی است که کُشندگان او (عمویت)، فراوان و یاورانش، اندک اند!»

خداوند، مرا در روز قیامت، با شما دو نفر (قاسم و امام حسین علیه السلام )، قرار دهد و در جایگاه شما، جای دهد. خداوند، قاتلت عمر بن سعد بن عروه بن نُفَیل اَزْدی را لعنت کند و او را به دوزخ برساند و عذابی دردناک، برایش آماده سازد!

اینکه می گویند حضرت قاسم زره نداشته و سیدالشهدا پیراهنش را برایش کفن کرد دروغی بیش نیست چون با توجه به متن زیارت ناحیه که میفرمایند:

(السَّلامُ عَلَی القاسِمِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ ، المَضروبِ عَلی هامَتِهِ ، المَسلوبِ لامَتُهُ ) که اشاره به کنده شدن زره ویا دزدیده شدن آن دارد ، وهمچنین در کتاب اقبال (ابن طاووس )اینطور آمده که امام هادی ع فرمودند :

«وقتی شمشیر بر سر قاسم اصابت کرد زره کنده شد» لذا از مداحان محترم تقاضا میشودهنگام خواندن مرثیه حضرت قاسم  دقت بیشتری بفرمایند .

و اما آنچه که بسیاراهمیت دارد اینست که قصه دامادی جناب قاسم علیه السلام در کربلا صحت ندارد .مرحوم شیخ عباس قمی (ره) محدث برزگ در این مورد اینطور نقل میکنند:

<< قصه دامادی جناب قاسم علیه السلام در کربلا و تزویج او با فاطمه بنت الحسین (ع) صحت ندارد چه آنکه در کتب معتبره به نظر نرسیده و به علاوه آنکه حضرت امام حسین علیه السلام را دو دختر بوده چنانکه در کتب معتبره ذکر شده، یکی سکینه که شیخ طبرسی فرمود: سیدالشهداء علیه السلام او را تزویج عبدالله کرده بود و پیش از آنکه زفاف حاصل شود عبدالله شهید گردید. و دیگر فاطمه که زوجه حسن مثنی بوده که در کربلا حاضر بود چنانکه در احوال امام حسین علیه السلام به آن اشاره شده، و اگر استناداً به اخبار غیر معتبره گفته شود که جناب امام حسین علیه السلام را فاطمه دیگر بوده گوئیم که او فاطمه صغری است و در مدینه بوده و او را نتوان با قاسم بن حسن علیهماالسلام بست و الله تعالی العالم.>>

((شیخ اجل محدث متتبع ماهر ثقه الاسلام آقای حاج میرزا حسین نوری نور الله مرقده در کتاب لؤلؤ و مرجان فرموده و به مقتضای تمام کتب معتمده سالفه (قدیمی ) مولفه در فن حدیث و انساب و سیر نتوان برای حضرت سیدالشهداء علیه السلام دختر قابل تزویج بی‌شوهری پیدا کرد که این قضیه قطع نظر از صحت و قسم آن به حسب نقل و قوعش ممکن باشد. اما قصه زبیده و شهربانو و قاسم ثانی در خاک ری و اطراف آن که در السنه عوام دائر شده، پس از آن خیالات واهیه است که باید در پشت کتاب رموز حمزه و سایر کتابهای معجوله نوشت، و شواهد کذب بودن آن بسیار است، و تمام علمای انساب متفقند که قاسم بن الحسن (ع) عقب ندارد . انتهی کلامع رفع مقامه.))

 

سهم امام حسن مجتبی (ع) – که قبر بی شمع و چراغش در بقیع خاموش است – در کربلای حسینی ، ۵ مبارز به نامهای: ابی بکر، قاسم، عبدالله اصغر ،عبدالله اکبر،حسن بن الحسن مثنی می باشد، که در کربلا عموی خویش را یاری کردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 


پاسخ دهید

دیدگاه شما


7 × = بیست یک